کلبه چوبی

یک پنجره برای من کافیست

مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

در شبی تاریک

که صدایی با صدایی در نمی آمیخت

و کسی کس را نمی دید از ره نزدیک

یک نفر از صخره های کوه بالا رفت

و به ناخن های خون آلود

روی سنگی کند نقشی را و از آن پس ندیدش هیچ کس دیگر

شسته باران رنگ خونی را که از زخم تنش جوشید و روی صخره ها خشکید

از میان برده است طوفان نقش هایی را

که به جا ماند از کف پایش

گر نشان از هر که پرسی باز

بر نخواهد آمد آوایش.

آن شب

هیچ کس از ره نمی آمد

تا خبر آرد از آن رنگی که در کار شکفتن بود

کوه: سنگین، سرگردان، خونسرد

باد می آمد، ولی خاموش

ابر پر می زد، ولی آرام

لیک آن لحظه که ناخن های دست آشنای راز

رفت تا بر تخته سنگی کار کندن را کند آغاز،

رعد غرید،

کوه را لرزاند.

برق روشن کرد سنگی را که حک شد روی آن در لحظه ای کوتاه

پیکر نقشی که باید جاودان می ماند.

امشب

باد و باران هر دو می کوبند:

باد خواهد برکَنَد از جای سنگی را

و باران هم

خواهد از آن سنگ نقشی را فرو شوید.

هر دو می کوشند

می خروشند

لیک سنگ بی محابا در ستیغ کوه

مانده بر جا استوار، انگار با زنجیر پولادین

سال ها آن را نفرسوده است.

کوشش هر چیز بیهوده است.

کوه اگر بر خویشتن پیچد،

سنگ بر جا همچنان خونسرد می ماند

و نمی فرساید آن نقشی که رویش کند در یک فرصت باریک

یک نفر کز سخره های کوه بالا رفت

در شبی تاریک.

« سهراب سپهری»

 

وقتی این شعر رو می خونم ذهنم خیلی مشغول می شه... جدیدن کشف کردم که شعر های سهراب معنی عمیقی دارن... مثلا همین شعر، ظاهرا داستانش اینه که یه نفر توی شب از یه صخره بالا رفته و روی یک سنگ با دستاش یه نقشی کشیده و باد و بارون هم هرچی سعی کردن نتونستن این نقش رو از بین ببرن ... ولی این فقط معنی ظاهری و سطحی شعره، یه تفسیر دیگه اینه که این شعر یه نماد از عاشق شدن یک آدمه که اون نقش هم عشق و احساسشه که اونقدر عمیق بوده که هیچی نتونسته این عشق رو از بین ببره...

پ.ن: کاش می شد خدا یواشکی ١٠ صفحه جلو تر کتاب زندگیمو نشونم می داد!

+نوشته شده در یکشنبه 23 اسفند ماه سال 1388ساعت9:54 PMتوسط رهـــا | نظرات (8)

نظرات (8)